گزارش یک عشق و...
حدودچهارسال پیش پسری خوبروی ازپدری ومادری پراولاد وبه شدت فقیر
درجستجوی اشتغال سرازاتوبوسی درمی اوردکه مسافرانش رغا از شهری
به شهری دیگر انتقال میداد.این پسر شاگرد شوفر این اتوبوس میشودوهربار
همراه مسافران ازشهری به شهری دیگر میرود ودریکی از سفرها توجه دختری
جوان را به خود جلب میکند .این دختر جوان ازاصفهان زادگاهش عازم شهری
دیگربود شایدهم برعکس.قرار دیداربعدی انگار درهمان اتوبوس گذاشته میشود
وپسازمدت کوتاهی انها علیرغم مخالفت شدید خانواده ی دختر که متمول
بودند وان اختلاف شدید پایگاههای اجتماعی وموقعیتهای خانوادگی متضاد
را برنمی تابیدند باهم ازدواج میکنند وخانه ی رویاهاوارزوهایشان را درگوشه ای
ازباغ چای خانوادگی پسر برپامیدارند .
پسر در یک گارگاه مصالح ساختمانی مشغول میشود تابیشتر امکان داشته
باشد درکنار همسرش بگذراند ودختر تحصیل نیمه کاره را به اتمام میرساند
تادراینده کاخ رفیعی را به کمک ان برپادارند وسرانجام با مدرکی که کسب
میکند دربیمارستانی مشغول به کار میشود .
من درطول مدت این چارسال بارها چه درغروب وچه در صبح که فاصله ی
کوتاه پنج دقیقه ای فاصله ی خانه ام را تا نانوایی مستقر درنبش کوچه ی
منتهی به خانه ی ایشان طی میکردم ودراین مسیر بارها این زوج جوان وکبوتران
عاشق را غالبا هرکدام را تنها درگوشه ای وجای جای کنار جاده وکوچه ونانوایی -
ایستاده --منتظر تاکسی --ویادرحال عبور به خانه ومحل کار میدیدم وازاین همه
عشقر واحساس وعاطفه وپشتکار غرق لذت روزهای جوانی خود میشدم ......
حدود یکهفته ی قبل جسد این هردورا --یکی را دربستر ودیگری را درباغهای چای
اطراف خانه--پیدامیکنند که به طرزفجیعی کارداجین شده بودند .
دیروز (16اردیهشت )پسر را در گورستان لیالستان به خاک میسپارند .دختررا اما
خانواده اش به اصفهان میبرند تا ازاین بعد برای همیشه عزیزشان درکنارشان
باشد .........میگویند که ده روز قبل از این فاجعه سرانجام خانواده ی دختر از
سرخطای این دومیگذرند وانها پس از چند روز که دراصفهان ودر جمع خانواده
بودند ازسفر آشتی کنان خود بازگشته بودند ........میگویند که پیش ازاین دختر -
نامزدی داشته که در پی ارتکاب جرمی بهخ چهارسال حبس محکوم شده بود--
و................................بازار شایعات همچنان داغ است......
وظیفه ی این پایگاه انعکاس اخباری ازاین دست نیست اما از انجا که مثل همه ی
اهالی ازاین اتفاق شوکه شدم وبازتاب این خبر را درهیچ رسانه ای ندیدم ازدرج
کلیات ان خودرا ناگزیر دیدم
برای نیروهای مسوول درجهت شناسایی عاملین این جنایت دراسرع وقت ارزوی
توفیق میکنم وبرای خانواده هایشان صبر وبردباری .....
17 اردیهشت ماه ----ساعت سه ی بامداد